لغات زبان نهم با معنی و تلفظ

معنی لغات لغات زبان
کمی
a bit
(تعداد،مقدار) زیاد،بسیار
a lot of
هم چنین،نیز،هم
also
همیشه
always
عصبانی
angry
پرسیدن
ask
درخواست کردن
ask for
بهترین
best
بزرگ
big
شجاع
brave
دقیق،با دقت
careful
بی دقت،بی احیاط
careless
باهوش
clever
شرکت
company
ظالم،بی رحم
cruel
انجام دادن تکلیف
do homework
محیط زندگی،محیط زیست
environment
همه،هر کس
everybody
فراموش کردن
forget
مهربان،صمیمی
friendly
بامزه ، شوخ طبع
funny
خوشحال
happy
سخت کوش
hard working
داشتن
have
مفید،کمک کننده
helpful
مشق،تکلیف
homework
مهم
important
بچه
kid
مهربان
kind
عضو
member
تمیز ، پاکیزه
neat
عصبی
nervous
صبور،شکیبا
patient
شخصیت
personality
خوشایند ، مطبوع
pleasant
با ادب ، مودب
polite
مشکل،مساله
problem
آرام ، ساکت
quiet
فامیل، خویشاوند
relative
بی ادب ، گستاخ
rude
خودخواه
selfish
جدی
serious
خجالتی
shy
سرباز
soldier
حراف،پُر حرف
talkative
چیز ها
things
ناراحت ، نگران
upset
معمولا
usually
خیلی ، بسیار
very
معنی لغات لغات زبان
فرودگاه
airport
زبان عربی
Arabic
دور و اطراف
around
تحویل گرفتن چمدان ها
baggage reclaim
علاقه داشتن به
be interested in
سوار شدن
board
رزرو کردن
book
خریدن
buy
به وسیله ، با
by
به وسیله قطار
by train
چک کردن، بررسی کردن
check
پذیرش شدن (هتل)
check in
تسویه حساب کردن (هتل)
check out
لذت بردن از
enjoy
پول تبدیل کردن
exchange money
قطار سریع السیر
express train
پر کردن (فرم)
fill out
پیدا کردن
find
فرانسوی
French
آلمانی
German
فروشگاه کادویی
gift shop
حدس زدن
guess
کتاب راهنما
guide book
امیدوار بودن
hope
هتل
hotel
متوجه شدم.
.I see
کلید
key
فرود آمدن
land
پا ، پایه
leg
نامه
letter
نقشه
map
لازم داشتن ؛ لازم بودن
need
روزنامه
newspaper
البته
of course
آنلاین ، برخط
online
چمدان خود را بستن
pack
پاسپورت ، گذرنامه
passport
پرداخت کردن عوارض (جاده)
pay toll
زبان فارسی
persian
هواپیما
plane
شعر
poem
ممکن
possible
دعا کردن
pray
مسئول پذیرش
receptionist
رزرو
reservation
فرم رزرو
reservation form
داستان کوتاه
short story
آقا
sir
ایستادن
stand
مناسب
suitable
بلند شدن هواپیما
take off
بلیط
ticket
جدول زمان بندی
timetable
توریست،گردشگر
tourist
مسافرت کردن
travel
سفر
trip
مسافرت
voyage
وزن کردن
weigh
چرخ
wheel
همسر، زن
wife
معنی لغات لغات زبان
خیلی ، بسیار
a lot
راستش را بخواهی ، راستش
actually
همه
all
سالروز ، سالگرد
anniversary
سرود
anthem
پختن
bake
زیرا ، برای این که
because
قبل ، قبل از
before
مراسم
ceremony
تغییر دادن ، تغییر کردن
change
بچه ها
children
تمیز کردن
(.v)clean
تمیز کردن (میز غذا)
clear ( the table )
لباس
clothes
رنگ کردن
color (v.)
خاطره شهدای هسته ای را گرامی داشتن
commemorate NE martyrs
فرهنگ
culture
شام
dinner
ظرف
dish
تخم مرغ
egg
همه ، هرکس
everyone
روزه گرفتن
fast (v.)
فستیوال ، جشن
festival
اول ، اولین
first
عید فطر
Fitr Eid
آتش بازی
fireworks
گرفتن ، رسیدن
get
بیرون رفتن
go out
ماهی قرمز
goldfish
پدربزرگ و مادربزرگ
grandparents
سال نو مبارک!
!Happy New Year
دارد
has
داشتن
have
برگزار کردن
hold
تعطیلات
holiday
خانه
house
بین المللی
International
اسلامی
Islamic
انقلاب اسلامی
Islamic revolution
فقط (برای تاکید)
just
دوست داشتن ، عاشق بودن
love
ناهار
lunch
درست کردن ، ساختن
make
وعده غذایی
meal
نظامی
military
مسلمان
Muslim
ملی
national
روز طبیعت (سیزده به در)
Nature Day
سال نو
New year
ظهر
noon
به صورت عادی ، معمولا
normally
آجیل
nut
بزرگ تر
older
دیگر
other
رنگ ، رنگ کردن
paint
رژه
parade
مذهبی
religious
دعا کردن
say prayers
چیدن (میز )
(set (the table
شوال (ماه عربی)
Shawwal
خواندن
sing
ویژه ، مخصوص
special
شروع شدن ، شروع کردن
start
خوب است!
!That's nice
مشابه ، یکسان
the same
تحویل سال
turn of the year
شستن
wash
آب و هوا
weather
آرزو کردن
wish
معنی لغات لغات زبان
حساب
account
همیشه
always
دستگاه خودپرداز
ATM
وقت استراحت ، زنگ تفریح
break (n.)
به اورژانس آوردن
bring to the ER
به وسیله (اتوبوس)
by (bus)
ارزان
cheap
تمیز ، تمیز کردن
clean
آمدن
come
خون اهدا کردن
donate blood
نگران نباش!
!Don't worry
کار داوطلبانه انجام دادن
do voluntary work
آسان ، راحت
easy
اورژانس
emergency
پاکت نامه
envelope
بلیط الکترونیکی
E_ticket
هر
every
ببخشید.
.Excuse me
سریع ، تند
fast (adj)
آتش
fire
ایستگاه آتش نشانی
fire station
آتش نشان
firefighter
از
from
پمپ بنزین
gas station
پیاده شدن
get off
سوار شدن
get on
سخت
hard
صدقه دادن ، کمک به خیریه
help charity
کرایه دادن
hire
تمایل دارم ، دوست دارم...
...I'd like
میز اطلاعات
information desk
نگه داشتن
keep
دیر ، دیروقت
late
یادگرفتن
learn
زندگی (جمع : زندگی ها)
life (pl. lives)
گم شده ، مفقود
lost
پول
money
هرگز
never
اغلب ، غالبا
often
به صورت شیفتی ، نوبتی
on shifts
باز کردن
open (v.)
بیرون ، خارج
outside
آن جا
over there
افسر پلیس
police officer
اداره پست
post office
کارت پستال
postcard
پستچی
postman
خاموش کردن (آتش)
put out (fire)
دوباره شارژ کردن
recharge
همین نزدیکی ها
round the corner
نجات دادن
save
فرستادن ، ارسال کردن
send
خدمات
services
نوبت کاری ، شیفت
shift
آقا
sir
گاهی اوقات
sometimes
تمبر
stamp
بردن
take
(اتوبوس) سوار شدن
take (a bus)
بیرون بردن ، بیرون کشیدن
take out
فکر کردن
think
آن ها
those
معمولا ، بیشتر وقت ها
usually
بیدار شدن
wake up
خواستن
want
چرا؟
?why
معنی لغات لغات زبان
قبل ، پیش
ago
همه ، همگی
all
همچنین ، نیز
also
شگفت انگیز
amazing
آنتی ویروس
antivirus
در ابتدا
at first
حضور پیدا کردن
attend
زیبا ، قشنگ
beautiful
وبلاگ
blog
عالی ، برجسته
brilliant
مشغول ، پر مشغله
busy
تماس گرفتن
call
کارتون
cartoon
عوض کردن ، تغییر دادن
change
کانال ، شبکه
channel
سینما
cinema
کمدی ، طنز
comedy
متصل شدن ، وصل شدن
connect
توانستن (گذشته can)
could
دوره آموزشی ، کلاس
course
فرهنگ لغت ، لغت نامه
dictionary
(گذشته do)
did
متفاوت ، مختلف
diffrent
دانلود کردن
download
رویداد ، رخداد ، حادثه
event
عالی ، فوق العاده
excellent
رویایی
fantastic
گل
flower
میوه
fruit
سرگرمی ، تفریحی
fun
دادن
give
اتفاق افتادن
happen
چه شگفت انگیز!
!How fantastic
اگر
if
فناوری اطلاعات
Information Technology (IT)
نصب کردن (برنامه)
install
جالب
interesting
مصاحبه کردن
interview
چند لحظه (صبر کنید)
just a moment
(شب) گذشته
last (night)
بعد ، بعدا
later
نگاه کردن به ...
look at
صندوق پستی ، صندوق پیام
mail box
مسابقه ، بازی
match
رسانه ها
media
پیام ، پیغام
message
ماه
month
فیلم
movie
خبر
news
دکه روزنامه فروشی
newsstand
خوب ، قشنگ
nice
ظهر (راس ساعت 12)
noon
آنلاین ، بر خط
online
شرکت کردن
participate
برنامه
program
مسابقه تلوزیونی
quiz show
دریافت کردن
receive
گزارش ، گزارش دادن
report
دیدن
see
نشان دادن
show
یک نفر
somebody
در اینترنت جستجو کردن
surf the internet
پیام فرستادن
text (v.)
با هم ، با همدیگر
together
تلویزیون
TV
به روز رسانی کردن
update
ما ، به ما ، ما را
us
استفاده کردن ، به کار بردن
use
فیلم جنگی
war movie
بودن (گذشته فعل am و is)
was
وبسایت ، وبگاه
website
آفرین!
!Well done
بودن (گذشته فعل are)
were
شگفت انگیز ، عالی
wonderful
دیروز
yesterday
معنی لغات لغات زبان
تصادف
accident
توصیه ، نصیحت
advice
دوباره ، مجددا
again
قوزک پا
ankle
هر کس ، هیچ کس
anyone
کمر ، پشت
back
خونریزی کردن
bleed
شکستن
break (broke)
کبودی
bruise
سوختن ، سوزاندن
burn
گچ
cast
بالا رفتن ، صعود کردن
climb
کلوچه
cookie
حادثه ، تصادف
crash
گریه کردن
cry
بریدن
cut
رانندگی کردن
drive (drove)
خوردن
eat (ate)
افتادن
fall (fell)
به زمین افتادن ، زمین خوردن
fall down
پیدا کردن
find (found)
انگشت
finger
کمک های اولیه
first aid
تصادف کردن
have an accident
ناهار خوردن
have lunch
سر
head
سلامتی
health
حمله قلبی ، سکته قلبی
heart attack
بفرمایید.
.Hear you are
ضربه زدن ، برخورد کردن
hit
عجله کن.
.Hurry up
صدمه ، آسیب
hurt
صدمه ، آسیب
injury
دعوت کردن
invite
چند لحظه (صبر کنید)
Just a second
زانو
knee
دریاچه
lake
پا
leg
اجازه بده ببینم.
.Let me see
کوچک
little
خودم
myself
احتیاج داشتن ،نیاز داشتن
need
برنامه ریزی کردن
plan
چسب زخم
plaster
گذاشتن ، قرار دادن
put
جای زخم
scar
دیدن
see (saw)
چسباندن
stick
حتما
sure
بردن ، برداشتن
take (took)
مراقبت کردن از
take care of
خیلی ، بیش از اندازه
too
سفر
trip
پیچ خوردن
twist
زخم
wound
حیاط
yard
آره
yeah

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا